پارت شصت و دوم :

صبح با صدای زنگ تلفنش از خواب بیدار شد؛ آراز بود که تماس می‌گرفت
- جونم
- خوابی تنبل؟... پاشو صبحونه بخوریم بریم
- الان میام
سریع آبی به صورتش زد و لباس‌هایش را عوض کرد.
از زائرسرا که بیرون زد آراز را دید که منتظرش بود
- فکر کردم بیشتر می‌خوابی
- دلم می‌خواست ولی یه مشکلی پیش اومد باید عصر اصفهان باشم... گفتم زودتر راه بیفتیم یه دوری این اطراف بزنیم و بعد بریم
- بزن Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    0

    منم شدیدا به این مسئله فکر میکنم و حدس میزنم که شهاب مثلا پسر دوست بابای روشاس و باباش برای مثلا ادای دین به دوستی کسی، با زنش ازدواج کرده و پسرشو مث پسر خودش دونسته

    ۳ روز پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    فکر کنم خیلی دوست دارین شهاب داداش واقعی روشا نباشه ها🙈🙈🙈🤣🤣🤣🤣❤️

    ۳ روز پیش
  • ماهونیا

    0

    یا مثلا چون باباش عقده ی پسر داشتن داشته یه پسر به سر پرستی میگیره یا شاید شهاب بچه ی مادر شهاب با یه مرد دیگس نه بابای روشا

    ۴ روز پیش
  • بهار

    2

    ممکنه شهاب داداش روشا نباشه و فقط باباش، دوتا زن داشته باشه،وای که، اگه اینجوری باشه،روشا خانم کارت تمومه

    ۵ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️